محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
377
مخزن الأدوية ( ط . ج )
باب هشتم : در بيان ادويهاى كه حرف اول آنها دال مهمله است فصل الدال مع الالف داذى به فتح دال و الف و كسر ذال معجمه و يا و به دال مهمله نيز آمده به لغت فارسى جوجادو نامند . ماهيت آن : قسمى از هيوفاريقون است و مراد از مطلق آن داذى فارسى است و آن دانهايست مانند جو و باريكتر و درازتر از آن و طعم آن تلخ و تند و تيره رنگ و بهترين آن سرخ رنگ آنست و نبات آن زياده بر شبرى و سرخ رنگ منبت آن جبال فارس است . طبيعت آن : در اول گرم و در دويّم خشك و تا چهار سال قوّت آن باقى مىماند و گويند گرم و خشك در دويّم و بعضى سرد دانستهاند . افعال و خواص آن : با قوّت ترياقيه و قابضه و مسكر و ملين صلابات و جهت وجع رحم و مقعده و استرخاى آن و بواسير و اسهال و دفع سموم و تفتيح سدد و تحليل رياح و لعوق آن با عسل جهت دفع سيلان رطوبات دهان و كرم معده و آشاميدن دو درم سفوف چرب كرده آن به روغن زيتون جهت بواسير و جلوس در طبيخ آن جهت علل مقعده و رحم و بروز آن هر دو كه باز بجاى خود برد . مضر مثانه ، مصلح آن انيسون . مسدد و مدر و محرك بواسير و مورث دوار و مصلح آن خميره بنفشه و يا هليله و يا قند . بدل آن : در تحليل صلابات چهار دانگ وزن آن بادام و دو ثلث آن ابهل مگر در آبستنى كه ابهل مناسب نيست . مقدار شربت آن : تا دو درم و زياده بر آن كشنده و اصلاح آن به قى و اسهال و شير تازه دوشيده و چيزهاى چرب است . دارصينى به فتح دال و الف و راى و كسر صاد مهملتين و سكون ياى مثناة تحتانيه و كسر نون و يا معرب دارچينى فارسى است و دار به فارسى به معنى درخت و چوب است و به يونانى آن را افتيمون و به سريانى مرسلون نامند . ماهيت آن : پوست شاخهاى درختى است كه منبت آن جزيره سيلان كه سرانديب نيز نامند و شمالى آنست تا كوكن كه جزيره ايست از جزاير دكهن و زيرباد و آنچه در اصل سيلان مىشود بسيار خوب تندبو تند طعم و سرخ رنگ و شيرين و قلمهاى آن باريك و نازك و بسيار درهم پيچيده و بلند تا دو سه ذرع و راست خصوص كه از شاخهاى نورسته آن جدا شده باشد و از سيلان گذشته به تدريج ضخيم و كم طعم و كم بو و قلمهاى آن كوچك مىشود و آنچه تا كليج و انجن و بندر كوچى مىشود آن را نيز دارچينى مىنامند و ليكن به خوبى سيلانى نيست و از كوچى گذشته تا كوكن به تدريج ضخيم و لعابى مىشود و آنچه ضخامت آن كم است قرفه و ضخيم آن را سليخه و به هندى هر دو را تج نامند و در جزيره كوه ملاخه نيز چيزى ضخيم بدطعم كريهة الرايحه تندبو قريب به بوى فسافس مىشود و از بعضى ثقه شنيده شده كه در جزاير شهر ناو كه در عرض سى و كسرى از درجات ارض جديد جنوبى خط استوا واقع است نيز دارچينى خوب مانند سيلانى به هم مىرسد و ليكن به قدر كمى و به كثرت و وفور سيلانى نيست و در بلاد ديگر هيچ جا به هم نمىرسد و درخت آن به قدر دو نيم قامت مانند درختهاى كوهى و جنگلى است كجواج و شاخهاى آن پهن بعضى به زمين افتاده و برگ آن شبيه به برگ ساذج هندى و بيد و از برگ بيد اندك عريضتر و كوتاهتر و گل و ثمر آن فى الجمله شبيه به حب بلسان و طعم و رايحه آن قريب به طعم و رايحه دارچينى و دستور اخذ آن آنست كه هر سال شاخهاى كهنه درخت آن را مىبرند و چون شاخهاى تازه روييد و بلند شد نزديك به رسيدگى و سخت شدن